شنبه دوم خرداد 1388
دكتر بیهيچ ظرافتي شلوارم را پايين ميكشد و آلتم را در دستانش ميگيرد. ياد پورنوهايي ميافتم كه در آن دكترهاي مرد زنان بيمار را ميكنند و دكترهاي زن مردان مريض را ميكنانند. ولي اين بار، يك دكتر مرد آلت مرد بيمار سرپا ايستادهاي را دردست گرفته است و با بيشرمي عجيبي آن را معاينه ميكند. ميپرسم «آيا بيمه هزينه جراحي را پرداخت خواهد كرد؟» دكتر با جديت عجيبي جواب ميدهد «بيمهها هزينه جراحي زيبايي را هيچ وقت نميدهند.»
***
دكتر اين بار ظرافت به خرج ميدهد و شلوارم را با ملاطفت پايين ميكشد. انگار مجسمهسازي با هيجان خود پرده از مجسمه خود برميدارد تا خود نيز از هنر خود و زيبايي مجسمهاش يكه خورد. «زيباست.» دكتر با مهرباني خاصي آلتم را نوازش ميكند و بوسهاي از ماحصل كارش برميدارد.«خيلي زيباست.»
نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 22:4 | لینک
|
